![]() |
![]() |
|
| LOVE |
|
با باوری سرد و بی حوصله گی گوشه ای از اتاقم مینشینم و به یاد می اورم که امروز چه روزی ست ؟ خوب که فکر میکنم و گردو غباری را که روی افکارم نشسته را می زدایم میبینم که امروز تولد من است. فنجانی می اورم و چکیده ای از این 19 سال زندگی سرد و کودکانه و بی هدف خود را در فنجان میریزم و ان را سر میکشم.به یاد ان روزهای تلخ و شیرین ان را سر میکشم ، و در تنهایی با کیکی کوچک و شمعی شکسته جمله ی کلیشه ای تولد،تولد،تولدت مبارک رو میخوانم و منتظر می مانم تا شاید بتوانم تولد 20 سالگی خود را شادتر بتوانم برگزار کنم.
|
|
+ نوشته شده در
87/04/30ساعت 23:29 توسط BARAN LOVE |
|
|
در این شبهایی که فریادهای غم و تنهایی تمام وجود دنیا را فرا گرفته احساس میکنم شادم شاد تر از آنچه که تصور میکنی.گویا امشب همه فکر و خیال های من به مرخصی رفته اند اه!!!چه مرخصی به جایی بود... باید تشکر کنم از فرمانده جنون که مرا شبی آسایش داد. صدایی میشنوم ؟از تاریک ترین گوشه اتاقم صدای گریه می آید!!!؟ وای خدای من چی دارم میبینم؟گویا امشب که من خوشحالم همه از خوشحالیم ناراحت هستند. درسته غم بود که گریه میکرد نمیدانم شاید هم غم را غمی بود.که اینگونه اشک می ریخت.به طرف روشن ترین پنجره اتاقم خیره میشوم و شروع به شمارش ستاره ها میکنم 1 2 3 4 5 ...... صبح شد ،یادم نیست تا چند شمردم اخه من شمردن رو تازه یاد گرفتم دقیقا، از روزی که از من جدا شدی یاد گرفتم مدت دوری از تو را حساب کنم. فکر کنم دیگر کافی باشه،شمارش رو به جلو دیگر کافی است پس شمارش دیگر آغاز میکنم ،شمارش معکوس.کمکم کن برای شمردن شمارش معکوس.
نویسنده:شاید,من |
|
+ نوشته شده در
87/04/28ساعت 14:45 توسط BARAN LOVE |
|
|
خیلی تنهام ....
کسی هم هست که تنهایی مرا باور کند؟ شاید هم من خودم را گم کرده ام .. نمیدانم اصلا گیج گیج شده ام.
|
|
+ نوشته شده در
87/04/22ساعت 21:53 توسط BARAN LOVE |
|
|
در اين روزهاي سرد زمستاني كه برف به تمناي چشماي تو زمين رو يك دست سفيد پوش كرده و گل اميد من رو پرپر،عاشقانه ترين نگاه وصدايم را در قايقي از احساس به باد شمال سپردم و به او گفتم به ساحل چشمان تو بياييد و قايق كوچك احساس من كه حامل عاشقانه ترين نگاه و صدا بود بعد از گذشتن هفت درياي غم و انتظار به نزديكي ساحل چشمان تو رسيد و به شوق ديدن و لمس كردن خاك ساحل با تمام سرعت به سوي تو امد و لي تو چشمانت بستي و قايق كوچك مرا غرق كردي ....... هنوز هم .....
نویسنده:شاید,من |
|
+ نوشته شده در
87/03/13ساعت 23:36 توسط BARAN LOVE |
|
|
خسته هستم به خدا خسته هستم از بس كه از جدايي و غم عشق و دوري نوشتم اخه عشق شيريني هايي هم داره كه من از ان بي خبرم پس شايد به همين خاطر باشد كه نميتوانم اين شيريني ها رو براي تو بيان كنم پس مرا ببخش به خاطر اينكه من نتوانستم عشق را تجربه كنم ، مرا ببخش که نواتستم لحظات شیرین با یار بودن را برای شما توصیف کنم ،مرا ببخش که نتوانستم اینه ای شفاف باشم برای انعکاس دادن لحظات پاک عشق، مرا ببخش که نتوانستم خوشبختی و قشنگ بودن دنیا رو وقتی که عاشقی را بیان کنم و من فقط ميتوانم بگويم دوستت دارم همين!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
87/02/29ساعت 19:48 توسط BARAN LOVE |
|
|
از سيب سرخ مينويسم كه نشانه عشق است, از گل رز سرخ مينويسم كه نشانه عشق است , از رنگ خون مينويسم كه نشانه عشق است , از بوسه اتشين موقع اشنايي مينويسم كه نشانه عشق است, از اه مينويسم كه نشانه غم است , از اي كاش مينويسم كه نشانه غم است , از سكوت مينويسم كه نشانه غم است , از گريه مينويسم كه نشانه غم است , از قلب تكه و پاره مينويسم كه نشانه بي وفايي است , از نوشته هاي روي كاغذ و در و ديوار مينوسم كه نشانه بي وفايي است , از زل زدن به سيب سرخ ،گل رز،رنگ خون مينويسم كه نشانه حسرت هست, از خدا مينويسم كه نشانه ارامش هست.پس:خداجون دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
87/02/21ساعت 17:36 توسط BARAN LOVE |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من BARANهستم19سالمه و ساكن اصفهان هستم و در خدمت شما
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
دلكده باران45 بيد مجنون عشق اين درياي بي انتها |
|
RSS
|